۱۳۸٩/۱۱/۱٩

خدا وجود دارد

 

 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. وقتی به موضوع "خدا " رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد. مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.
آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش بلند و اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر جواب داد: نه بابا، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی‌کنند.
مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد ! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.

    راستی ! چرا یافتن خدا برای خیلی از ما اینقدر دشوار است ؟

sange sabor
پيام هاي ديگران ()

۱۳۸٩/۱۱/۱٧

 

 

هیچ چیز بیشتر از تنهایی رنج اور نیست اما مشکل این است که ایجاد هر پیوندی از روی ترس از تنهایی آزمون مبارکی نخواهد بود چون دیگری نیز با همین انگیزه به تو پیوسته ...

 

sange sabor
پيام هاي ديگران ()

۱۳۸٩/۱۱/۱٤

دقت نکنید عکسبرداری ممنوع

 

 

به این میگن مدیریت اصولی جهانی، نه تنها داخلی‌ها با رئیس‌جمهور هماهنگن، بلکه خارجی‌ها هماهنگ می‌کنن خودشون رو.
چشمک

 

رحیمی: نیکزاد (وزیر مسکن) یکی از گلهای زیبای دولت است

نیکزاد: چیه آقای رحیمی، چرا اینجوری نگاه می‌کنی؟
ـ هیچی: دارم فکر می‌کنم شبیه گل آلاله‌ای یا گل درخت هلو...؟

 

sange sabor
پيام هاي ديگران ()

۱۳۸٩/۱۱/۱٤

از خجالت آب شد

 

نقل است روزی مریدی از حیا و شرم مسئله ای از با یزید بسطامی پرسید. شیخ جواب آن مسئله را چنان مؤثر گفت که درویش آب گشت و روی زمین روان شد. در این موقع درویشی وارد شد و آبی زرد دید. پرسید : "یا شیخ، این چیست؟" گفت: "یکی از در درآمد و سؤالی از حیا کرد. من جواب دادم. طاقت نداشت چنین آب شد از شرم." به قول علامه قزوینی: "گفت این بیچاره فلان کس است که از خجالت آب شده است." این عبارت از آن تاریخ بصورت ضرب المثل درآمد و در مواردی که بحث از شرم و آزرم به میان آید از آن استفاده و به آن استناد می شود.

بایزید بسطامی و یا بگفته شیخ فریدالدین عطار: «آن سلطان العارفین، آن برهان المحققین، آن پخته جهان ناکامی، شیخ وقت ابویزید بسطامی رحمةالله علیه» در شهر بسطام و در خاندانی زاهد و پرهیز گار دیده به جهان گشود. در بدایت حال روزی قرآن تلاوت می کرد، به سوره لقمان و این آیه رسید که حق تعالی می فرماید: "مرا و پدر و مادرت را شکر و سپاس گوی". بی درنگ به خدمت مادر شتافت و عرض کرد: "من در دو خانه کدخدایی چون کنم؟ این آیت بر جان من آمده است. یا از خدا خواه تا همه آن تو باشم. یا مرا بخدا بخش تا همه آن او باشم"، مادر گفت: "ترا در کار خدا کردم و حق خود بتو بخشیدم."

«پس بایزید از بسطام رفت و سی سال در شام و عراق می گشت و ریاضت می کشید. یک صد و سیزده و به روایتی یک صد و سه پیر را خدمت کرد و فایده برد که از آن جمله امام ششم شیعیان حضرت امام جعفر صادق (ع) بوده است. روزی حضرت صادق (ع) در حجره اش به بایزید فرمود: "آن کتاب را به من ده" عرض کرد: "کدام کتاب؟" فرمود: "کتابی که بر روی طاقچه است." شیخ گفت: "کدام طاقچه؟"حضرت صادق (ع) فرمود: "حجره من بیش از یک طاقچه ندارد و تو چگونه آن طاقچه را تا کنون ندیدی؟" بایزید عرض کرد: "من اینجا به نظاره نیامدم. مرا با طاقچه و رواق چکار؟" امام صادق (ع) فرمود: " چون چنین است باز بسطام رو که کار تو تمام شد ".

بایزید به بسطام رفت و هفت بار او را از بسطام بیرون کردند. زیرا سخنانش در حوصله اهل ظاهر نمی گنجید. شیخ می گفت: "چرا مرا بیرون می کنید؟" هر بار جواب می دادند: "تو مرد بدی هستی". و شیخ می گفت: " خوشا شهری که بدش من باشم". خلاصه مقام او در طریقت به جایی رسید که می گویند ذوالنون مصری مریدی به خدمتش فرستاد  و پیغام داد: "همه شب مخسب و به راحت مشغول نباش که قافله رفت." شیخ جواب داد: "مرد تمام آن باشد که همه شب خفته بود و بامداد پیش از نزول قافله به منزل فرو آمده باشد." ذوالنون چون این بشنید بگریست و گفت: «مبارکش باشد که احوال ما بدین درجه نرسیده است.» بایزید در سال 261 هجری به سن 73 سالگی در بسطام درگذشت و همانجا مدفون گردید. شگفتا که قبرش در جایی (بدون صندوق و مقبره) و گنبد و بارگاهش در جایی دیگر است که می گویند سلطان محمد اولجایتو در نبش قبر و انتقال جسدش به زیر گنبدی که ساخته بود تقریباً نظیر همان خوابی را دید که پس از اتمام بنای گنبد چمن سلطانیه، حضرت علی بن ابیطالب (ع) را در خواب دیده بود.

بایزید بسطامی به سلطان مغول در عالم رؤیا گفت: "من تحت السمأ را دوست دارم. حال که خاک قبر حجابی بین من و آسمان شده، تو دیگر گنبد و بارگاه را حجاب دوم قرار مده. اجر تو قبول و طاعتت مقبول باد."

sange sabor
پيام هاي ديگران ()

۱۳۸٩/۱۱/۱٤

آنجا که عیان است چه حاجت به بیان است

 

 

این مصراع از شعر زیر است:
پرسی که تمنای تو از لعل لبم چیست                     آنجا که عیانست چه حاجت به بیانست
طبسی حائری در کشکولش آن را به این صورت هم نقل کرده است:
خواهم که بنالم ز غم هجر تو گویم                          آنجا که عیانست چه حاجت به بیانست
ولی چون بنیانگذار سلسله گورکانی هند مصراع بالا را در یکی از وقایع تاریخی تضمین کرده و بدان جهت به صورت ضرب المثل درآمده است، به شرح واقعه می پردازیم:
ظهیرالدین محمد بابر (888 - 937 هجری) که با پنج پشت به امیر تیمور می رسد، مؤسس سلسله گورکانیه در هندوستان است. بابر در زبان ترکی همان ببر حیوان مشهور است که بعضی از پادشاهان ترک این لقب را برای خود برگزیده اند. بابر پس از فوت پدر وارث حکومت فرغانه گردید؛ ولی چون شیبک خان شیبانی اوزبک پس از مدت یازده سال جنگ و محاربه او را از فرغانه بیرون راند، به جانب کابل و قندهار روی آورد. مدت بیست سال در آن حدود فرمانروایی کرد و ضمناً به خیال تسخیر هندوستان افتاده در سال 932 هجری پس از فتح پانی پات، ابراهیم لودی پادشاه هندوستان را مغلوب کرد و مظفراً داخل دهلی شد. آنگاه شمال هندوستان، از رود سند تا بنگال را به تصرف در آورده، بنیان خاندان امپراطوری مغول را در آنجا برقرار کرد که مدت سه قرن در آن سرزمین سلطنت کردند و از این سلسله سلاطین نامداری چون اکبر شاه و اورنگ زیب ظهور کرده اند.
سلسله مغولی هند سرانجام در شورش بزرگ هندوستان که به سال 1275 هجری قمری مطابق با 1857 میلادی روی داد پایان یافت. ظهیرالدین محمد بابر جامع حالات و کمالات بود و کتابی درباره فتوحات و جهانداری ترجمه حال خودش به نام توزوک بابری به زبان جغتایی تألیف کرد که بعدها عبدالرحیم خان جانان به فرمان اکبر شاه آن را به فارسی برگردانید. بابر به فارسی و ترکی شعر می گفت و این بیت زیبا او اوست:
بازآی ای همای که بی طوطی خطت                         نزدیک شد که زاغ برد استخوان ما
باری، ظهیرالدین محمد بابر هنگامی که پس از فوت پدر در ولایت فرغانه حکومت می کرد و شهر اندیجان را به جای تاشکند پایتخت خویش قرار داد. در مسند حکمرانی دو رقیب سرسخت داشت که یکی عمویش امیر احمد حاکم سمرقند و دیگری داییش محمود حاکم جنوب فرغانه بود. بابر به توصیه مادر بزرگش " ایران " از یکی از رؤسال طوایف تاجیک به نام یعقوب استمداد کرد. یعقوب ابتدا به جنگ محمود رفت و او را بسختی شکست داد و سپس امیر احمد را هنگام محاصره انیجان دستگیر کرد. بابر که آن موقع در مضیقه مالی بود، خزانه امیر احمد در سمرقند را که دو کرور دینار زر بود به تصرف آورد و آن پول در آغاز سلطنت بابر در پیشرفت کارهایش خیلی مؤثر افتاد. بابر با وجود آنکه در آن زمان بیش از سیزده سال نداشت شعر می گفت و با وجود خردسالی، خوب هم شعر می گفت. این شعر را هنگام مبارزه با عمویش امیر احمد سروده است:
با ببر ستیزه مکن ای احمد احــرار                              چالاکی و فرزانگی ببر عیانست
گر دیر بپایی و نصیحت نکنی گوش                             آنجا که عیانست چه حاجت به بیانست
مصراع اخیر به احتمال قریب به یقین پس از واقعه تاریخی مزبور  که به وسیله بابر در دوبیتی بالا تضمین شده است، به صورت ضرب المثل درآمده در السنه و افواه عمومی مصطلح است.

sange sabor
پيام هاي ديگران ()

۱۳۸٩/۱۱/۱٤

سنگین برو سنگین بیا

 

دختری بود بعد از آن که شوهرش دادند و به خانه ی بخت رفت،هر روز می رفت خانه ی پدر و مادرش. مادر هم برای اینکه دختر تازه عروسش بیشتر به خانه و زندگی خودش برسد، یک روز با کنایه و اشاره و با زبانی که دختر ناراحت نشود به او گفت:«سنگین بیا و سنگین برو.»دختر که منظور مادرش را نفهمیده بود،روز بعد وقتی می خواست به خانه مادرش برودچند تا سنگ ریزه به گوشه ی چارقدش بست ورفت. وقتی که مادر دید دخترش متوجه ی منظورش نشده است، این بار گفت:«دخترم،شیرین بیا شیرین برو، سحر بیا پسین برو.»روز بعد دختر یک ظرف شیره هم با خودش برد. مادر که دید دختر منظورش را نمی فهمد،گفت:«دختر جانم، کم بیا وکم برو

sange sabor
پيام هاي ديگران ()

۱۳۸٧/۱۱/٥

امانت داری

 

مردی به سحرگاه از خانه بیرون رفت تا به گرمابه رود، به راه اندر دوستی از آن خویش را دید. گفت: موافقت کنی تا به گرمابه شویم؟ گفت: تا در گرمابه با تو همراهی کنم لکن اندر گرمابه نتوانم آمدن که شغلی دارم، و تا نزدیک گرمابه بیامد، به سر دوراهی رسید، بی آنکه این مرد را خبر دهد بازگشت و به راه دیگر برفت.

اتفاق را طراری از پس این مرد می رفت به طرّاری خویش. این مرد بازنگرید، طرار را دید و هنوز تاریک بود پنداشت که آن دوست وی است. صد دینار در آستین داشت بر دستارچه بسته، از آستین بیرون کرد و بدین طرار داد و گفت: ای برادر این امانت است بتو، چون من از گرمابه بیرون آیم به من بازدهی. طرار زر از وی بستد و آنجا مقام کرد تا وی از گرمایه بیرون آمد، روز روشن شده بود، جامه بپوشید و راست همی رفت،  طرار وی را بازخواند و گفت ای جوانمرد؛ زر خویش بازستان، و پس برو که امروز از شغل خویش فروماندم ازین نگاهدشتن امانت تو، مرد گفت: این زر چیست و توچه مردی؟ گفت من مردی طرارم، تو این زر به من دادی. گفت: اگر تو طراری چرا زر من نبردی؟ طرار گفت: اگر به صناعت خویش بردمی، اگر هزار دینار بودی از تو یک جو نه اندیشیدمی، و نه باز دادمی، و لکن تو به زنهار (امانت) به من دادی، زینهار دار نباید که زینهار خوار باشد که امانت بردن جوانمردی نیست.

sange sabor
پيام هاي ديگران ()

۱۳۸٧/۱٠/۱٤

فریاد اشک

 

بوی خوش هر نسیمی که میوزد همایش و نمایشی ز پس پرده جمال صوت حسین است

کربلا یعنى به هراحول عشق

کربلا یعنى هزاران سال عشق
هم صدا با هالهاى بى ‏کسى
کربلا یعنى دواى بى ‏کسى
کعبه درماندگان دلدادگان
قبله اهل زمین و آسمان
کربلا میقات یا رب‏هاى من
خانقاهى بر دل تنهاى من
کربلا یعنى جهانى ماجرا
ابتدایى تا ابد بى ‏انتها
کربلا یعنى ستیزه با ستم
کربلا یعنى خروش دم به دم
کربلا یک میر و هفتاد و دو مرد
کربلا یعنى شرف یعنى نبرد
کربلا ترسیمى از نور و صدا
حالتى با چشم و با گوش آشنا
کربلا تکرار در تعداد اشک
کربلا فریاد خون، فریاد اشک
کربلا یعنى کرامت داشتن
رفتن و با خون خود گل کاشتن
کربلا یک دفتر و صد سرگذشت
لحظه ‏اى از هر چه مى ‏باید گذشت
کربلا یعنى ز دل یا هو زدن
بر سر نعش جوان زانو زدن
کربلا یعنى بها پرداختن
گاه با پا گاه با سر تاختن
کربلا آغاز راهى بس دراز
کربلا یعنى سلام یک نماز
کربلا یعنى خیام افروختن
آشیان از مرغ سقا سوختن
کربلا یعنى نرفتن زیر بار
کربلا یعنى دویدن روى خار
کربلا هر دادخواهى را امید
کربلا نیروى زانوى شهید
کربلا پنهان درون آب‏ها
کربلا شیرازه محراب‏ها
کربلا در سینه الهام نفس
کربلا آواز بیرون از قفس
کربلا یعنى گذشت از هر چه هست
آب را از خویش راندن با دو دست
کربلا یعنى خمس لبریزنى
گل شگفتن بر ستیغ چوب نى
کربلا قدر هزاران سال داغ
یک زیارتگاه و یک دنیا چراغ
کربلا هر واژه ‏اى صد اعتبار
کربلا هر لحظه ‏اش صد افتخار
کربلا دیباچه فرزانگى
یک زن و هفت آسمان مردانگى

 

آسمان نقطه جلای حسین است   

جلوه روشن ز جمال حسین است

آنچه در کهکشان جان پیداست                                       ذره ای کوچک از جلال حسین است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

sange sabor
پيام هاي ديگران ()

۱۳۸٧/٩/٢٦

عید غدیر خم بر شماعزیزان مبارک باد

 

 

سپاس خدای را

که ما را از جمله درآویختگان به ولایت امیرالمؤمنین علی و ائمه علیهم السلام قرار داد

 

 رسول خدا(ص) فرمود: روز غدیر خم برترین عیدهاى امت من است و آن روزى است که خداوند بزرگ دستور داد; آن روز برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب کنم، تا بعد از من مردم توسط او دایت‏شوند، و آن روزى است که خداوند در آن روز دین را تکمیل و نعمت را بر امت من تمام کرد و اسلام را به عنوان دین براى آنان پسندید.

رسول خدا(ص) فرمود: کسى که مى‏خواهد زندگى و مرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانه‏اى که پروردگارم به من وعده کرده، ساکن شود، ولایت على بن ابى طالب(ع) را انتخاب کند، زیرا او هرگز شما را از راه هدایت بیرون نبرده، به گمراهى نمى‏کشاند.

امام صادق(ع) فرمود: روز غدیر خم عید بزرگ خداست، خدا پیامبرى مبعوث نکرده، مگر اینکه این روز را عید گرفته و عظمت آن را شناخته و نام این روز در آسمان، روز عهد و پیمان و در زمین، روز پیمان محکم و حضور همگانى است.

امام رضا(ع) فرمود: پدرم به نقل از پدرش (امام صادق(ع)) نقل کرد که فرمود: روز غدیر در آسمان مشهورتر از زمین است.


امام صادق(ع) فرمود: به خدا قسم اگر مردم فضیلت واقعى «روز غدیر» را مى‏شناختند، فرشتگان روزى ده‏بار با آنان مصافحه مى‏کردند و بخششهاى خدابه‏کسى‏که‏آن روز را شناخته، قابل‏شمارش نیست.

 

 امام صادق(ع) فرمود: هنگامى که روز قیامت برپا شود چهار روز بسرعت بسوى خدا مى‏شتابند همانطور که عروس به حجله‏اش بسرعت مى‏رود. آن روزها عبارتند از:  روز عید فطر و قربان و جمعه و روز غدیر خم.

 

امام صادق(ع) فرمود: عید غدیر، روزى است که رسول خدا(ص) على(ع) را بعنوان پرچمدار براى مردم برافراشت و فضیلت او را در این روز آشکار کرد و جانشین خود را معرفى کرد، بعد بعنوان سپاسگزارى از خداى بزرگ آن روزه را روزه گرفت و آن روز، روز روزه‏دارى و عبادت و طعام دادن و به دیدار برادران دینى رفتن است. آنروز روز کسب خشنودى خداى مهربان و به خاک مالیدن بینى شیطان است.

 

امام صادق(ع) فرمود: عید غدیر، روز عبادت و نماز و سپاس و ستایش خداست و روز سرور و شادى است به خاطر ولایت ما خاندان که خدابرشمامنت گذارد ومن دوست دارم که شما آن روز را روزه بگیرید.

از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: یک درهم به برادران با ایمان و معرفت، دادن در روز عید غدیر برابر هزار درهم است، بنابراین در این روز به برادرانت انفاق کن و هر مرد و زن مؤمن را شاد گردان.

 

امام صادق(ع) فرمود: عید غدیر، روز عید و خوشى و شادى است و روز روزه‏دارى به عنوان سپاس نعمت الهى است.

امام صادق(ع) فرمود: در روز عید غدیر، خدا را با روزه و عبادت و یاد پیامبر و خاندان او یادآورى کنید، زیرا رسول خدا به امیرالمؤمنین سفارش کرد که آن روز را عید بگیرد، همینطور پیامبران هم به جانشینان خود سفارش مى‏کردند که آن روز را عید بگیرند، آنان هم چنین مى‏کردند.

امام صادق(ع) فرمود: ارزش عمل در آن روز (عید غدیر) برابر با هشتاد ماه است، و شایسته است آن روز ذکر خدا و درود بر پیامبر(ص) زیاد شود، و مرد، بر خانواده خود توسعه دهد.

امام رضا(ع) فرمود: کسى که در روز (غدیر) مؤمنى را دیدار کند، خداوند هفتاد نور بر قبر او وارد مى کند و قبرش را توسعه مى‏دهد و هر روز هفتاد هزار فرشته قبر او را زیارت مى‏کنند و او را به بهشت بشارت مى‏دهند.

امام صادق(ع) فرمود: کسى که در روز عید غدیر هر ساعتى که خواست، دو رکعت نماز بخواند و بهتر اینست که نزدیک ظهر باشد که آن ساعتى است که امیرالمؤمنین(ع) در آن ساعت در غدیر خم به امامت منصوب شد، (هر که چنین کند) همانند کسى است که در آن روز حضور پیدا کرده است...

امام صادق(ع) فرمود: روزه روز غدیر خم با روزه تمام عمر جهان برابر است. یعنى اگر انسانى همیشه زنده باشد و همه عمر را روزه بگیرد، ثواب او به اندازه ثواب روزه عید غدیر است.

امام رضا(ع) فرمود: عید غدیر روز تبریک و تهنیت است. هر یک به دیگرى تبریک بگوید، هر وقت مؤمنى برادرش را ملاقات کرد، چنین بگوید: «حمد و ستایش خدایى را که به ما توفیق چنگ زدن به ولایت امیرمؤمنان و پیشوایان عطا کرد» آرى عید غدیر روز لبخند زدن به چهره مردم با ایمان است...

 

 

sange sabor
پيام هاي ديگران ()

۱۳۸٧/٩/٢۳

هنر تندرست ماندن

 

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛ احساساتتان را بیان کنید.


هیجانات و احساساتی که سرکوب یا پنهان شده باشند به بیماری‌هایی نظیر ورم معده، زخم معده، کمر درد و درد ستون فقرات منجر می‌شوند. سرکوبی احساسات به مرور زمان حتی می‌تواند به سرطان هم بیانجامد. در آن زمان است که ما به سراغ یک محرم می‌رویم و رازها و خطاهای خود را با او در میان می‌گذاریم!
گفتگو، صحبت کردن، کلمات، ... وسیله درمانی قدرتمندی هستند.

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛ تصمیم‌گیری کنید.


افراد دو دل و مرد`د دچار دلهره و اضطراب هستند. دو دلی و بی‌تصمیمی باعث می‌شود که مشکلات و نگرانی‌ها روی هم انباشته شوند. تاریخ انسان بر اساس تصمیم‌گیری‌ها ساخته شده است. تصمیم‌گیری دقیقاً به معنی چشم‌پوشی آگاهانه از بعضی مزایا و ارزش‌ها برای به دست آوردن بعضی دیگر است. افراد مرد`د در معرض بیماری‌های معدی، دردهای عصبی و مشکلات پوستی قرار دارند.

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛ به دنبال راه حل‌ها باشید.


افراد منفی، مشکلات را بزرگ می‌کنند و راه حل‌ها را نمی‌یابند. آن‌ها غم و غصه، شایعه و بدبینی را ترجیح می‌دهند. روشن کردن یک کبریت بهتر از تاسف خوردن از تاریکی است. زنبور، موجود کوچکی است ام`ا یکی از شیرین‌ترین چیزهای جهان را تولید می‌کند. ما همانی هستیم که می‌اندیشیم. افکار منفی باعث تولید انرژی منفی می‌شوند که آن‌ها نیز به نوبه خود تبدیل به بیماری می‌گردند.

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛ در زندگی اهل تظاهر نباشید.


کسی که واقعیت را پنهان نگاه می‌دارد، تظاهر می‌کند و همیشه می‌خواهد راحت و خوب و کامل به نظر دیگران برسد، در واقع بار سنگینی را بر دوش خود قرار می‌دهد. مثل یک مجسمه برنزی با پایه‌های گِلی. هیچ چیز برای سلامتی بدتر از نقاب به چهره داشتن و زندگی کردن با تظاهر نیست. این گونه افراد زرق و برق زیاد و ریشه و مایه اندکی دارند و مقصد آن‌ها داروخانه، بیمارستان و درد است.

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛ واقعیت‌ها را بپذیرید.


سرباز زدن از پذیرش واقعیت‌ها و عدم اتکاء به نفس، ما را از خودمان بیگانه می‌سازد. هسته اصلی یک زندگی سالم، یکی بودن و رو راست بودن با خود است. کسانی که این را نمی‌پذیرند، حسود، مقل`د، مخر`ب و رقابت طلب می‌شوند. پذیرفتن انتقادها، کاری عاقلانه و ابزار درمانی خوبی است.

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛ اعتماد کنید.


کسانی که به دیگران اعتماد ندارند نمی‌توانند ارتباط خوبی با دیگران برقرار کنند و نمی‌توانند رابطه پایدار و عمیقی با دیگران به وجود آورند. آن‌ها معنی دوستی واقعی را درک نمی‌کنند. بی‌اعتمادی باعث کاهش ایمان فرد می‌گردد.


sange sabor
پيام هاي ديگران ()

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

:: تعداد بازديدكنندگان ::

::

پيوند

*

 

نسيم خزر

 

منبع کد اهنگ مینوس

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس